مولف ناشناخته
54
تاريخ شاهى ( فارسى )
پادشاه ، پدر و مادر كودك پيش خود خواند و قصّهء حال پيش ايشان باز راند و با ايشان از در استمالت درآمد و به انواع اصطناع از بذل مال و نعمت و اعطاء لطف و كرامت ايشان را راضى گردانيد ، بعد از آن رجوع به قضاة مملكت و مفتيان شريعت كرد و ايشان را به استحلال آن در كار آورد تا همه به اباحت آن فتوى دادند و حكم مسئله بر آن نهاد كه خون يكى از رعايا ريختن جهت ذات پادشاه - كه عموم رعايا و كافهء برايا را مصلحت در آن بود - جايز باشد . كودك چون حال بر ان منوال ديد دست برآورد و روى به جانب آسمان كرد و متضرعوار زبان مناجات برگشاد و گفت . بيت : [ 115 ] پيش كه برآورم ز دستت فرياد * هم پيش تو از دست تو مىخواهم داد طفلى ضعيف خوارم و جز حضرت مقدس تو - كه اكرم الاكرمينى - پناه - گاهى ديگر ندارم . كودكى كه از دست آسيب روزگار خسته شود ، از سايهء شفقت پدر و مادر پناهى سازد ؛ چون از قوّت و قدرت پدر و مادر مأيوس گردد از حمايت شرع و عنايت قضاة مأمنى در تصور آورد ، و چون از عنايت ايشان و حمايت شرع نوميد شد به عدل و رأفت پادشاه مستظهر باشد . اكنون خصم بزرگ و دشمن قوى ، خود پادشاه است و اصل شرع و افتاء كه دعايم دين است ، به نص و حجت ، در خون من اجتهاد مىنمايند و در هلاك من سعىها مىفرمايند ، و پدر و مادر ، محبت مال بر محبت من ترجيح نهادند و مرا به دست تيغ محنت و بلا باز دادند . پادشاه را از مناجات آن كودك رقّتى و رحمتى پيدا شد و گفت من حيات خود ايثار حيات او كردم ، و دل بر فنا [ 116 ] و هلاك خود نهاد و كودك را از آن مهلكهء هائل خلاص داد ، خداوند سبحانه و تعالى - كه ارحم الراحمين است - آن پادشاه عادل رحيم دل را به بركت آن رحمت و رأفت كه در باب و بارهء آن كودك بىگناه به تقديم رسانيد ، از آن رنج و علّت به اندك زمانى خلاص داد و صحّتى تمام او را كرامت كرد .